
خسته ... ؟ نه . تازه دارم جون می گیرم :)...
ادامه مطلب
ضربان قلب وقتی مهمه که هیچی از دنیا نمی خوایی و دوست داری فقط متعادل ادامه بده . تا قبل از اون حتی نمی دونی و نمی فهمی چطور کار می کنه .چی میشه که گاهی اوقات فراموش می کنیم لیاقت نفس کشیدن رو هم نداریم؟اجازه ؟ من بگم ؟ .....جهل بخوانید...
ادامه مطلب
My Photo Album عکس هایی هستند با طراحی خودم ... می توانید استفاده و ذخیره کنید اما برداشتن آدرس از روی عکس ممنوع است و در صورت مشاهده شدیدا برخورد می شود ...فعلا مشغول نوشتن و قرار دادن رمانم در وبلاگ هستم ...Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
My Photo Album عکس هایی هستند با طراحی خودم ... می توانید استفاده و ذخیره کنید اما برداشتن آدرس از روی عکس ممنوع است و در صورت مشاهده شدیدا برخورد می شود ...فعلا مشغول نوشتن و قرار دادن رمانم در وبلاگ هستم ...Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
دارم ترک می کنم این خیال بی غایت رو ... ....
ادامه مطلب
My Photo Album عکس هایی هستند با طراحی خودم ... می توانید استفاده و ذخیره کنید اما برداشتن آدرس از روی عکس ممنوع است و در صورت مشاهده شدیدا برخورد می شود ...فعلا مشغول نوشتن و قرار دادن رمانم در وبلاگ هستم ......
ادامه مطلب
یــاس فلسفــــی شاعــرانه مـــن میگــــــه زندگـــی در حقیقت مثــل قهـــــوه ســــــت سیـــــاه و تلــــــــخ و داغاما میشه توش شیر ریخت تا روشن بشهمیشه توش شــــکر ریخت تا شیرین بشهو میشه کمی صبـــــر کرد تا خنک تر بشه...
ادامه مطلب
یک مرتبه هردویمان زدیم زیر خنده . خنده های صائب ادامه داشت . ولی ... باورم نمی شد . سی و دو سالش بود . پیر تر از اونی بود که به نظر می رسید . سکوت کردم و به چهره اش خیره شدم . صائب خنده اش رو تمام کرد . عینکش رو در آورد و چشمانش رو مالید . بعد از اون دستمالی از پالتو اش در آورد و با اون ، عینکش رو پاک کرد . با لبخند گفت : -xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 کارت عالی بود پسر ... تو خیلی زرنگی . به چشمانش زد و به من نگاه کرد . ابرو هایش رو خم کرد و با تعجب گفت : -xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 چیزی شده ؟ بعد از ...
ادامه مطلب
پلک هاش رو روی هم گذاشت . هوا تاریک شده بود . پرسیدم . -xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 ساعت چنده ؟ بدون این که چشمانش رو باز کنه گفت : -xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 یازده . یک ساعت گذشت و وارد شهر شدیم . به ترمینال رسیدیم . اتوبوس توقف کرد و کمک راننده اعلام کرد به مقصد رسیدیم . صائب از جایش بلند شد و کیفش رو از صندوق بالای سر برداشت . گفت : *** بقیه اش در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
صائب دستش رو تکان داد و گفت : -xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 موفق باشی . لبخندی زدم و گفتم : -xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0xa0 تو ام همین طور . تاکسی به راه افتاد و رفت . نگاهی به کارت انداختم . بعد از این که خواندمش . چشمانم گرد شد . حیرت برم داشت ... باورم نمی شد ... مردی که چند ساعت با او بودم چه کسی بود ... . *** بقیه در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
هیچ وقت این جا رو از دست نمی دم . چون یه یادگاریه برام . ولی فعالیت نمی کنم . xa0 لیست رمان هام در نود و هشتیا : *اتاق کاهگلی *جن گیری شیدا ( جلد دوم اتاق کاهگلی ) *قمار سیاه *شب مهمانی...
ادامه مطلب
انگار دوباره باید برگردیم به وبلاگ نویسی :| به صورت رگباری تموم سایت های رمان نویسی فیلتر شد ...
ادامه مطلب
گاهی اوقات تلاش می کنی برای به دست آوردن بهترین هدفت . هر چقدر تلاش می کنی به دستش نمی آوری . اما نمی دانی که به نتیجه رسیده ای ، البته به شکل دیگری ... . *** خارج از گود : حس می کنم یه نیروی شیطانی دارم ، هر سایتی رفتم فیلتر شد . جرأت ندارم پام رو اینجا بگذارم . دلم سایت نود و هشتیا و نگاه دانلود رو می خواد ....
ادامه مطلب
امروز و این تابستون و امسال ، تا اینجا ... ، بهترین روز های عمرم بوده و دارم همینطور می گذرونم .xa0 خدا رو شکر .xa0...
ادامه مطلب
هر چه کمتر شود فروغ حیات / رنج را جانگدازتر بینیسوی مغرب چو رو کند خورشید / سایه ها را درازتر بینی . . .(رهی معیری)...
ادامه مطلب
تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کندر جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن . . ....
ادامه مطلب