-
تاریخ: 1401/11/1 ساعت: 15:04
خسته ... ؟ نه . تازه دارم جون می گیرم :)
____√-------
-
تاریخ: 1400/11/17 ساعت: 19:07
ضربان قلب وقتی مهمه که هیچی از دنیا نمی خوایی و دوست داری فقط متعادل ادامه بده . تا قبل از اون حتی نمی دونی و نمی فهمی چطور کار می کنه .چی میشه که گاهی اوقات فراموش می کنیم لیاقت نفس کشیدن رو هم نداریم؟اجازه ؟ من بگم ؟ .....جهل Adblock test (Why?)
10
-
تاریخ: 1399/9/3 ساعت: 16:51
My Photo Album عکس هایی هستند با طراحی خودم ... می توانید استفاده و ذخیره کنید اما برداشتن آدرس از روی عکس ممنوع است و در صورت مشاهده شدیدا برخورد می شود ...فعلا مشغول نوشتن و قرار دادن رمانم در وبلاگ هستم ...Let's block ads! (Why?)
...
-
تاریخ: 1399/9/3 ساعت: 16:51
My Photo Album عکس هایی هستند با طراحی خودم ... می توانید استفاده و ذخیره کنید اما برداشتن آدرس از روی عکس ممنوع است و در صورت مشاهده شدیدا برخورد می شود ...فعلا مشغول نوشتن و قرار دادن رمانم در وبلاگ هستم ...Let's block ads! (Why?)
بدون قلم
-
تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 19:17
دارم ترک می کنم این خیال بی غایت رو ... .
رمان جدید
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 0:23
My Photo Album عکس هایی هستند با طراحی خودم ... می توانید استفاده و ذخیره کنید اما برداشتن آدرس از روی عکس ممنوع است و در صورت مشاهده شدیدا برخورد می شود ...فعلا مشغول نوشتن و قرار دادن رمانم در وبلاگ هستم ...
4
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 9:33
یــاس فلسفــــی شاعــرانه مـــن میگــــــه زندگـــی در حقیقت مثــل قهـــــوه ســــــت سیـــــاه و تلــــــــخ و داغاما میشه توش شیر ریخت تا روشن بشهمیشه توش شــــکر ریخت تا شیرین بشهو میشه کمی صبـــــر کرد تا خنک تر بشه
قمار سیاه / قسمت سیزدهم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:53
یک مرتبه هردویمان زدیم زیر خنده . خنده های صائب ادامه داشت . ولی ... باورم نمی شد . سی و دو سالش بود . پیر تر از اونی بود که به نظر می رسید . سکوت کردم و به چهره اش خیره شدم . صائب خنده اش رو تمام کرد . عینکش رو در آورد و چشمانش رو مالید . بعد از اون دستمالی از پالتو اش در آورد و با اون ، عینکش رو پ...
قمار سیاه / قسمت چهاردهم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:53
پلک هاش رو روی هم گذاشت . هوا تاریک شده بود . پرسیدم . - ساعت چنده ؟ بدون این که چشمانش رو باز کنه گفت : - یازده . یک ساعت گذشت و وارد شهر شدیم . به ترمینال رسیدیم . اتوبوس توقف کرد و کمک راننده اعلام کرد به مقصد رسیدیم . صائب از جایش بلند شد و کیفش رو از صندوق بالای سر برداشت . گفت : *** بقیه اش در...
قمار سیاه / قسمت پانزدهم
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:53
صائب دستش رو تکان داد و گفت : - موفق باشی . لبخندی زدم و گفتم : - تو ام همین طور . تاکسی به راه افتاد و رفت . نگاهی به کارت انداختم . بعد از این که خواندمش . چشمانم گرد شد . حیرت برم داشت ... باورم نمی شد ... مردی که چند ساعت با او بودم چه کسی بود ... . *** بقیه در ادامه مطلب
.
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:53
هیچ وقت این جا رو از دست نمی دم . چون یه یادگاریه برام . ولی فعالیت نمی کنم . لیست رمان هام در نود و هشتیا : *اتاق کاهگلی *جن گیری شیدا ( جلد دوم اتاق کاهگلی ) *قمار سیاه *شب مهمانی
:/
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:53
انگار دوباره باید برگردیم به وبلاگ نویسی :| به صورت رگباری تموم سایت های رمان نویسی فیلتر شد
بی عنوان
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:53
گاهی اوقات تلاش می کنی برای به دست آوردن بهترین هدفت . هر چقدر تلاش می کنی به دستش نمی آوری . اما نمی دانی که به نتیجه رسیده ای ، البته به شکل دیگری ... . *** خارج از گود : حس می کنم یه نیروی شیطانی دارم ، هر سایتی رفتم فیلتر شد . جرأت ندارم پام رو اینجا بگذارم . دلم سایت نود و هشتیا و نگاه دانلود ر...
:)
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:52
امروز و این تابستون و امسال ، تا اینجا ... ، بهترین روز های عمرم بوده و دارم همینطور می گذرونم . خدا رو شکر .
1
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:52
هر چه کمتر شود فروغ حیات / رنج را جانگدازتر بینیسوی مغرب چو رو کند خورشید / سایه ها را درازتر بینی . . .(رهی معیری)
2
-
تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 4:52
تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کندر جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن . . .